تبليغاتX
روشنک RUSHENAK

روشنک RUSHENAK

عشقی و دوستی

  عشق من بمون دلواپسم نزار بی تو نمی گذره این روزو روزگار من با تو دلخوشم وقتی کنارمی وقتی تو یارمی دارو ندارمی ... عشق من بمون باز با من بخون این ترانه ی پاک و مهربون من با تو دلخوشم وقتی کنارمی وقتی تو یارمی دارو ندارمی... می دونم نیستی سر پیمونت می دونم عشقم شده زندونت می دونم عشقم شده زندونت ... عشق من بمون دلواپسم نزار بی تو نمی گذره این روزو روزگار

+ نوشته شده در  88/05/20ساعت 12:34 PM  توسط رها  | 

دسته گل عروس

مدلهای دسته گل عروسhttp://www.myi24.com

 

+ نوشته شده در  88/05/19ساعت 7:48 PM  توسط رها  | 

مدل مو

+ نوشته شده در  88/05/19ساعت 7:43 PM  توسط رها  | 

لباس عروس

www.winbeta.blogfa.com

+ نوشته شده در  88/05/19ساعت 7:36 PM  توسط رها  | 

مدرن ترین ماشین عروس

ماشین عروس

 

 

+ نوشته شده در  88/05/19ساعت 7:32 PM  توسط رها  | 

+ نوشته شده در  88/05/18ساعت 2:21 AM  توسط رها  | 

انتظار

وقتى دست روزگار سرنوشت را مى نوشت
                      تا به اسم تو رسید پر شد از بوى بهشـــــــت



+ نوشته شده در  88/05/18ساعت 2:20 AM  توسط رها  | 

عشق آسمانی

الهی!
الهی! راز دل گفتن دشوار است و نگفتن دشوارتر
الهی! چگونه خاموش باشم كه دل در جوش و خروش است و چگونه سخن گویم كه خرد مدهوش و بیهوش است
الهی! ما همه بیچارهایم و تنها تو چاره ای و ما همه هیچ كاره ایم
و تنها تو كاره ای
الهی! چون عوامل طاحونه چشم بسته و تن خسته ام، راه بسیار می روم و مسافتی نمی پیمایم. وای من اگر دستم نگیری و رهایی ام ندهی
الهی! خودت آگاهی كه دریای دلم را جزر و مدّ است
الهی! ناتوانم و در راهم و گردنه های سخت در پیش است
و رهزنهای بسیار در كمین و بار گران بر دوش.
الهی! از روی آفتاب و ماه و ستارگان شرمنده ام
از انس و جان شرمنده ام، حتی از روی شیطان شرمنده ام
كه همه در كار خود استوارند و این من سست عهد و ناپایدار

+ نوشته شده در  88/05/18ساعت 2:17 AM  توسط رها  | 

عادت

 عادت

  

آغوشتو به غیر من به روی هیشکی وا نکن

منو از این دلخوشیها آرامشم جدا نکن

من برای با تو بودن پر عشق و خواهشم

واسه بودن کنارت تو بگو به هر کجا پر میکشم

 

منو تو آغوشت بگیر آغوش تو مقدسه

بوسیدنت برای من تولد یک نفسه

چشمای مهربون تو منو به آتیش میکشه

نوازشه دستای تو عادت ترکم نمیشه

 

فقط تو آغوش خودم دغدغه ها تو جا بذار

به پای عشق من بمون هیچکسو جای من نیار

مهر لباتو رو تن و روی لب کسی نزن

فقط به من بوسه بزن به روح و جسم وتن من

+ نوشته شده در  88/05/18ساعت 2:6 AM  توسط رها  | 

خوشبختی نامه ای نیست که یکروز نامه رسانی زنگ در خانه ات را بزند و آن را به دستهای منتظر تو بسپارد .خوشبختی ساختن عروسک کوچکی ست از یک تکه خمیر نرم شکل پذیر... به همین سادگی به خدا به همین سادگی اما یادت باشد که جنس آن خمیر باید از عشق و ایمان باشد نه هیچ چیز دیگر... خوشبختی را در چنان هاله ایی از رمز وراز لوازم و شریط اصول و قوانین پیچیده ی ادراک ناپذیر فرو نبریم که خود نیز درمانده در شناختنش شویم... خوشبختی گمان میکنم تنها چیزی است در جهان که فقط با دستهای طاهر کسی که به راستی خواهان آن است ساخته میشود واز پی اندیشیدنی طاهرانه فاصله ... مثل من ِ غریبۀ تنها که نیستی ... مانند هم قبیلۀ لیلا که نیستی ... از پشت شیشه های مه آلود پنجره ... راهی شوی ، چه فایده پیدا که نیستی ... حرفی بزن عزیز من ، آری تو آدمی ... آخر فقط برای تماشا که نیستی ... زیبا ترین عروسک دنیا تویی ، قبول ... زیباترین حقیقت دنیا که نیستی ... حالا سرت شلوغ ِ شلوغ است و غافلی ... ده سال بعد این بت زیبا که نیستی ... تنها همین ، فقط به خدا می سپارمت ... یوسف نیم ، دریغا زلیخا که نیستی ...
+ نوشته شده در  87/08/19ساعت 1:36 PM  توسط رها  | 

تا ابد با من بمان

از من نپرس چقدر دوستت دارم اينجا در قلب من حد و مرزي براي حضور تو نيست به من نگو که چگونه بي تو زيستن را تمرين کنم مگر ماهي بيرون از آب ميتواند نفس بکشد مگر مي شود هوا را از زندگيم برداري و من زنده بمانم بگو معني تمرين چيست بريدن از چه چيز را تمرين کنم بريدن از خودم را مگر هميشه نگفتم که تو هم پاره اي از تن مني از من نپرس که اشکهايم را براي چه به پروانه ها هديه مي دهم همه مي دانند که دوري تو روحم را مي آزارد تو خود پروانه ها را به من سپردي که ميهمان لحظه هاي بي کسي ام باشند نگاهتت را از چشمم برندار مرا از من نگير هواي سرد اينجا رو دوست ندارم مرا عاشقانه در آغوش بگير که سخت تنهام تا ابد پروانه ات خواهم ماند گل من دعا او دستهای مرا بالا برد برای دعا من دستهایم را سریع پشتم قایم کردم و آرام گریه کردم... من گلی ندارم برای پیش کش گله رویت را با چشمانم آبیاری کردم تا باشد پیشکشی برای خدا . برای بر آورده شدنه دعاهایم که هر چه خوبیست برای تو وبهترین همراه بودن برای من
+ نوشته شده در  87/08/19ساعت 1:17 PM  توسط رها  | 

یکی را دوست می دارم

ان را احساس می کنم در قلبم

او همان ستاره درخشان اسمان شبهای دلتنگی و تیره و تاره من است

یکی را دوست می دارم

اری او همان مهتاب روشن بخش شبهای من است

قلبم او را دوست می دارد ومن هم تسلیم احساست پاک قلبم میباشم

یکی را دوست می دارم

همان فرشته ای که در نیمه شبه عشق به خوابم

امدو مرا با خود به دشت دوستی ها برد

او همان فرشته ایست که با بالین سفیدش مرا به اوج اسمان ابی بردو

مرا با دنیای دوستی و محبت اشنا کرد

یکی را دوست می دارم

همان کسی که هر شب برایم قصه لیلی و مجنون

در گوشم زمزمه می کردو مرا به خوابه عاشقی میبرد

یکی را دوست می دارم

همان کسی که مرا ارام کردو معنی دوستی را به من اموخت

اینک که من با او هستم معنی واقعی دوست داشتن را فهممیدم

او مثل ابر بهار زود گذر نیست

او برایم مانند اسمانیست که همیشه بالای سرم میباشد

اری تو برایم همانند اسمانی

یکی را دوست می دارم

او دیگر یکی نیست او برایم یک دنیا عشق است

پس بمان ای کسی که تو را دوست می دارم

بمان و تسلیم احساسات پاک من باش

می خواهم تو را شکنجه دهم

شکنجه عشق و محبته خودم

انقدر تو را شکنجه می دهم تا تمام وجود من شوی چون که تو را دوست می دارم

ای خورشید روزهای من

ای مهتاب روشن بخش شبهای من

ای ستاره درخشان اسمان تیره و تاره من

با من باش چون که تو را دوست می دارم

اری تو را دوست می دارم

فقط تو را

+ نوشته شده در  87/08/18ساعت 12:4 PM  توسط رها  | 

میون اینهمه عاشثق

ميون اين همه عاشق  دل فقط تو رو پسنديد

 

با  همون  نگاه  اول عشقوتوچشماي توديد

 

شدي مهمون دل من  با يه دنيا مهربو ني

 

درهمون لحظه كه قلبم مي مرداز بي همزبو ني

 

نميدم يه تار مو تو  به يه دريا  دٌر زيبا

 

نميدم برق نگا تو  به يه دنيا دلخوشي ها

 

بيا تا با هم بسازيم  قصرمونو از صداقت

 

توي ايونش  بكاريم  گلاي پاك محبت

 

بيا تا با هم ببينيم  فردارو به رنگ ابي

 

كو چ كنيم به وادي عشق  با همين دستاي خالي

 

 

حالا كه قدم گذاشتي  به سراي پاك اين دل

 

بمون واسه ي هميشه  بمون اي غزال خوشگل

 

 

نميدم يه تار مو تو  به يه دريا  دٌر زيبا

 

نميدم برق نگا تو  به يه دنيا دلخوشي ها

 

 

ميون اين همه عاشق  

به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد

که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد

با چراغی همه گشتم و گشتم در شهر

هیچ کس، هیچ کس به تو مانند نشد

هر کس در دل من جای خودش را دارد

جانشین تو در این سینه خداوند نشد

خواستند از تو بگویند شبی شاعرها

عاقبت با قلم شرم نوشتند، نشد

روی دلای آدما هرگز حسابی وا نكن

از در نشد از پنجره ، زوری خودت رو جا نكن

آدمكای شهر ما بازیگرایی قابلن

وقتش بشه یواشكی رو قلب هم پا می زارن

تو قتلگاه آرزو عاشق كشی زرنگیه

شیطونك مغزای ما دلداده دو رنگیه

دلخوشی های الكی ، وعده های دروغكی

عشقاشونم خلاصه شد تو یك نگاه دزدكی

آدمكای شب زده قلبا رو ویرون می كنن

دل ستاره ی منو ، از زندگی خون می كنن

ستاره ها لحظه ها رو با تنهایی رنگ می زنن

به بخت هر ستاره ای ، آدمكا چنگ می زنن

عمری به عشق پر زدن قفس رو آسون می كنن

پشت سكوت پنجره چه بغضی بارون می كنن !

مردم سر تا پا كلك ، رفیق جیب هم می شن

دروغه كه تا آخرش ، همدل و هم قسم می شن

رو دنده حسادتا زنگی رو می گذرونن

عادت دارن به بد دلی نمی تونن خوب بمونن

قصه روزگار اینه ، به هیچ كسی وفا نكن

گفتی برو گفتم به چشم این بود کلام آخرین

 

گفتی خداحافظ توگفتم همین گفتی همین

 

گریه نکردم پیش تو با اینکه پرپر می زدم

 

با خون دل از پیش تو رفتم و باز نیومدم

 

بازی عشق تو رو جانانه باختم

 

مثله بازنده خوب مردانه باختم

 

همه ثروت من تحفه درویش

 

نفسم بود که به تو شاهانه باختم

 

لبخند آخرین من دروغ معصومانه بود

 

برای پنهان کردن داغ دل ویرانه بود

 

من مات مات از بازی شطرنج عشق می آمدم

 

شاه مهره دل رفته بود من لاف بردن می زدم

 

قلعه دل اسب غرور لشکر تارو مار عشق

 

دادم به ناز رخ  تو این همه یادگار عشق

 

گفتم ببر هر چی که هست رقیب جلد چیره دست

 

گفتی تو مغروری هنوز با فتح این همه شکست

 

+ نوشته شده در  87/08/14ساعت 12:25 PM  توسط رها  | 

بغض عشق

خسته ام از بغض کهنه ی عشق

 


سنگینه تحملش تو صدام

 


خوبه که به یاد تو قانعم

 


می تونم بگذرم از شکوه هام

 


باورش سخته برام ولی من

 


می رم و چیزی ازت نمی خوام

 


اما بدون هر جا برم بعد تو

 


بغض عشق می مونه از تو برام

 


بغض من وا نمی شه تو صدام

 


خدایا یه دریا گریه می خوام

 


نفهمید اون که باید می دونست

 


بیشتر از جون هنوز عزیزه برام

 


با جدایی هیچی تموم نمی شه

 


عاشق از عاشقی سیر نمی شه

 


بگو تو اگه عاشق نبودی

 


عاشقت از تو دلگیر نمی شه

 


بغض عشق مونده هنوز تو صدام

 


هنوزم هیچی ازت نمی خوام

 


عاشقت بودم و ازعاشقی

 


جز غمت هیچی نمونده برام

 


اما من هنوز به پات مونده ام

 


یه لحظه بی درد نیاسوده ام

 


از جدایی خیلی اگه گذشته

 


اما هنوز به عشقت آلوده ام

 


با جدایی هیچی تموم نمی شه

 


عاشق از عاشقی سیر نمی شه

 


بگو تو اگه عاشق نبودی

 


عاشقت از تو دلگیر نمی شه

 


با جدایی هیچی تموم نمی شه

 


عاشق از عاشقی سیر نمی شه

 


بگو تو اگه عاشق نبودی

 


عاشقت از تو دلگیر نمی شه

 

 

+ نوشته شده در  87/08/14ساعت 12:20 PM  توسط رها  | 

رنگ تو

اشک چشمامو ميريزم ، پشت پاي تو عزيزم


تا شايد يه روز دوباره، عشق و تو نگات بريزم


وقتي که تو پيچ جاده ، آخرين نگات و کردي


دل من يه لحظه لرزيد، فکر مي کردم بر مي گردي


فکرمي کردم توي عشقت، کينه تو صدام بمونه


از تو و نگاه آخر از من و موندن بخونه


بعد از اون خدا نگهدار زندگي تيره و تاره


ولي عشقت توي سينم تا هميشه موندگاره...!!!

در جوانی غصه خوردم هیچ کس یادم نکرد

در قفس ماندم ولی صیاد آزادم نکرد

آتش عشقت چنان از زندگی سیرم کرد

آرزوی مرگ کردم ومرگ هم یادم نکرد.

 

کیستی که من این گونه به اعتماد نامِ خود را با تو می گویم کلیدِ خانه ام را در دست ات می گذارم نانِ شادی های مان را با تو قسمت می کنم به کنارت می نشینم و بر زانوی تو این چنین آرام به خواب می روم


+ نوشته شده در  87/08/14ساعت 12:14 PM  توسط رها  |